ميرزا حسن حسينى فسايى

78

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فردوسى : از مورد علاقه‌ترين شاعران براى نويسندهء فارسنامه است و اغلب او را با القاب « حضرت فردوسى » ، « جناب فردوسى » و « حكيم فردوسى » . خطاب مىكند : به سه گنبدان وصطخر گزين * نشستنگه شاه ايران زمين » ( وقايع سال 614 ) « . . . چنان كه اين شعر به « حكيم فردوسى » نسبت دهند : صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم لاد داد » ( وقايع سال 1010 ) « . . . حضرت فردوسى فرموده است : جهاندار كيخسرو دادگر * نشست از بر تخت با تاج زر به بيژن بفرمود تا با كلاه * بياورد لهراسب را نزد شاه چو ديدش جهاندار برپاى جست * بر او آفرين كرد و بگشاد دست فرود آمد آن شاه از تخت عاج * ز سر برگرفت آن دلفروز تاج » ( بلوك كوه‌گيلويه ) و اين بيت را به حضرت فردوسى نسبت دهند : « به جايت برم كت نباشد نشان * به ميمون دژ و قلعه ديده‌بان » ( قلعه‌هاى كوهى فارس ) حافظ : ميرزا حسن به حافظ نيز علاقه فراوان دارد و صرفنظر از اشعارى كه از وى ذكر مىكند ، در ضمن وقايع تاريخى نيز در مواردى تفألاتى را از ديوان حافظ مطرح مىسازد : حافظ عليه الرحمه فرمود : اگرچه باده فرح‌بخش و باد گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است ( وقايع سال 754 ) راستى خاتم فيروزه بو اسحقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود ( وقايع سال 757 ) در عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد . . . ( همانجا ) صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقه‌باز كرد ( وقايع سال 786 ) خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى . . . ( همانجا ) بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد . . . ( 789 ) جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى ملازم شاهم و سوگند مىخورم . . . ( همانجا ) « . . . طهماسب قلى خان در تكيه خواجه حافظ از ديوان بلاغت نشانش تفأل گرفت اين غزل در بدايت صفحه آمد :